تبليغاتX
به وبلاگ روستای نوین (هورامان) خوش آمدید
امین حیدری (ملا امین)

تاریخ تولد :1311

تاریخ شهادت:1343

فقیه بزرگ دانشمند نبیه یکی از بزرگان خطه اورامان امین حیدری در سال 1311در روستای نوین چشم به جهان گشود از همان ابتدا نشانه هایی از نبوغ و ذ کاوت زیاد وی پدرش را متخیر کرده بود او در شهرستان مریوان تحصیلات خود را شروع کرد پس از کسب مدارج ترقی سر انجام به کردستان عراق رفت .در آن زمان بیشتر حوزه های علمی در عراق فعال بودند تحصیلات خود را در عراق تکمیل کرد پس از آن برای کمک به مردم محروم منطقه اورامان که از نظر علمی حکومت شاه هیچ توجهی به این  منطقه نمیکرد به کردستان ایران و نهایتا به روستای نوین باز گشت پس از باز گشت به تدریس در روستای نوین و سایر روستاهای اورامان مشغول شد اما ظلم وستم وبیدادگری های رژیم شاه فطرت حق خواهی او را بیش از هر زمان دیگر بیدار کرد تا این که فعلیتهایی به همراه سایر روحانیون بر ضد رژیم آغاز کرد رژیم شاه هم پس از شناسایی و بیو گرافی او نهایتا چندین بار او را دستگیر وزندانی کردند و در زندان شکنجه کردند اما روحیه خستگی ناپذیر آن بزرگوار،رژیم شاه را به فکر چاره انداخت تا در نهایت در 12 اردیبهشت ماه سال1343ساعت 2 نصف شب حدود  پانزده نفر مسلح به همراه یک سرهنگ از کرمانشاه (باختران)برای دستگیری وی آمده ومنزل وی را محاصره کردند حدود ساعت 3نصف شب او را دستگیر کردند و او را به زندان منتقل کردند اما بعد از مدتی از زندان آزاد شد اما چه آزادیی یک سوم از بدنش باقی نمانده بود مانند برف بدنش ذوب می شد و وقتی که میخواستند او را به دکتر ببرند تا از صدمات ناشی از شکنجه وآزار واذیت رژیم شاه معالجه ومداوا کنند خود ایشان گفتند :لازم نیست مرا معالجه کنید چون قبلا مرا معالجه کرده اند.

پس از چند روزی که از شکنجه هایی که در زندان ساواک دیده بود شراب شهادت را نوشید وبه دیار حق پیوست .

روحش شاد و یادش گرامی باد .

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 88/10/13 و ساعت 0:40 |
روستای کلجیروستای دله مرزروستای رودبارروستای دله مرز
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 88/08/13 و ساعت 2:28 |
www.nevin86.blogfa.comwww.nevin86.blogfa.comwww.nevin86.blogfa.comwww.nevin86.blogfa.comwww.nevin86.blogfa.com
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 88/08/13 و ساعت 2:10 |

 زبان هورامی جزو زبان های هند و اروپایی و یكی از شاخه های اصلی پارسی باستان است.

 فرهنگ قوم كرد كه هورامی ها در طول تاریخ در جوار آنها بوده و به واسطه نزدیكی از سرزمینشان با آنها ممزوج شده اند مجموعه ای به هم پیچیده و ناشناخته از دل تمدن باستانی و شگفت انگیز بین النهرین در دو سوی جلگه های سرسبز و كوه های سر به فلك كشیده زاگرس می باشد. این تمدن كهن تاكنون به صورت شفاهی سینه به سینه و گوشه هایی اندك به صورت نوشتار از دل دوران های گذشته به صورتی پویا و زایا ره به در برده و تا حد امكان به دور از گزند عوامل خارجی باقی مانده است كه باید بسان میراثی گرانبها نگه داشته و در حفظ و حراست از آن كوشید و نگذاشت كه عده ای به نام فرهنگ ودفاع از آن این هویت دیرین را لكه دار كرده و در زیر نام اتحاد زبان ها آن را در خود ذوب نمایند.

فرهنگ و تمدن این كهن دیار به عنوان بخشی از تمدن بزرگ ایران باستان با زیرساخت هایی محكم و استوار از موسیقی و عرفان گرفته تا ادبیات نوشته و نانوشته اش و آداب ورسوم مبتنی بر خرد جمعی و نبوغی سازگار با طبیت اهورایی اش شایسته است كه بیشتر از این مورد واكاوی و جستجوی فرهنگ دوستان قرار گرفته و یكی از دغدغه های خاطر هر هورامی زبانی باشد. متاسفانه تاكنون به صورت علمی و آكادمیك در این زمینه كار نشده كه امید است بیشتر كار شود.

 در اینجا نظر تنی چند از صاحبنظران و شرق شناسان خالی از لطف نمی باشد:

 صاحبنظران اروپایی عموما بر این باورند كه زبان هورامی كردی نیست و مردمی كه بدان سخن می گویند كرد نیستند. اما خود این مردم خود را از هر حیث كرد می دانند. این نكته شگفتی است كه با این كه برقانی و مكری در كردستان شمالی و جنوبی ادبیات بزرگی پدید آورده اند شاعران دربار والی های اردلان و نیز امرای بابان در سروده های خود هورامی را در مقام لهجه ای مهذبتر و متمدن تر از لهجه خشن گفتاری امری مذكور به كار برده اند.

 در ادامه همین مطالب اشاره می گردد: این مطالب همه به ظاهر حكایت از این دارد كه این منطقه در گذشته ای دور جایگاه مردمی پیشرفته و گورانی زبان بوده و بعدها معروض امواج تهاجم كردهای چادرنشین و خشن بازی واقع شده كه در میانشان اقامت گزیدند و زبان و حكم خود را برایشان تحمیل كردند.

 عین همین مطلب را درك كینان در كتاب« كردها و كردستان« با ترجمه آقای ابراهیم یونسی آورده است و در مورد حدود آن می گوید:‌ امروزه قزلباش های تركیه، كاكایی های عراق و مردم هورامان ایران و ساكنان نواحی مركزی زاگرس تا جنوب شاهراه خانقین - كرمانشاه بدین زبان تكلم می كنند.

در سال 1921 شاهد كار مشتركی از »ئاكریستنسن« و »م.بینیدیكتیسن« بودیم كه كار تحقیقاتی آنها نیز در آخر به این رسیده بود كه هورامی كردی نیست و از دسته زبان های ایرانی بوده كه در یك اقلیم ساكن بوده اند اما به واسطه هجوم كردها پخش و پلا شده اند. درهمین مورد »ئی. سونیس« اشاره می كند: اغلب دیالكتیك گورانی را در فهرست كردی قرار می دهند؛در حالی كه واقعیت چیز دیگری است. خاصیت دستوری و لغات كرمانجی هیچ ارتباطی با گورانی ندارند«. 6 »شمس قیس رازی« در كتاب »المعجم فی معاییر اشعار العجم« كه آن را در ابتدای قرن هشتم هجری نوشته است می گوید: خوشترین اوزان، فهلویات است كه آهنگ آن را »اورمنان« خوانند و لحن آن را »اورامین« یا »اورمنان« كه نمودار آهنگ مردم هورامان كردستان است كه به گویش هورامی سخن می گویند.

این موضوع را ماموستا »هه ژار« به صورت »شیرین ترین زبان برای شعر هورامی است« بیان كرده است. »دیاكونوف« زبان های ایرانی را كه هورامی نیز شامل آنهاست به صورت زیر تقسیم بندی كرده است:

1- زبان های ایرانی گروه اسكیثی - خاورمیانه یا زبان های ایران شرقی

 2- زبان های ایرانی گروه جنوب شرقی كه تنها نماینده آن زبان فارسی كهن است.

 3- زبان های ایرانی گروه ایران غرب كه دسته سوم خود به دو دسته تقسیم بندی می گردد: الف: زبان های گروه شمال غرب: كهن ترین آنها ماد یا زبان مقدس « زردشت» یعنی اوستاست كه زبان كردی را زنده ترین تجلی آن می دانند. ب: زبان های گروه جنوب غرب: خط میخی عصر هخامنشی در حریم فارس.

از دیگر كسانی كه در مورد تقسیم بندی لهجه های زبان كردی تحقیق و فعالیت داشته اند، می توان به افراد زیر اشاره كرد: مینورسكی، الكساندر ژاپا با تاثیرپذیری از عشایر كرد و محل زندگی آنها، شرف خان بدلیسی با استناد به دستور زبان، توفیق وهبی، محمدامین زكی، استاد هورامانی،‌استاد خال، امام مردوخ، دكتر عزالدین مصطفی رسول، دكتر كمال فواد و بسیاری از شخصیت های دیگری كه ذكر نام آنها در اینجا بسی وقت گیر و معدودی تحقیقات آكادمیك كه اخیرا انجام شده است.

 نكته قابل توجه در این زمینه این است كه تقسیم بندی ها در اغلب موارد ذكر شده بر اساس سلیقه های شخصی بوده به طوری كه هیچ كدام از افراد به طور صد در صد روی یك تقسیم بندی خاصی اتفاق نظر ندارند و در اغلب موارد نیز مرز مشخصی بین لهجه ها وجود ندارد. قبل از پرداختن به مبحث تغییر و تحولات بد نیست گوشه چشمی به قباله های هورامان كه موضوع را بیشتر می شكافد داشته باشیم. در سند شماره سه اورامان خط و بیشتر لغات آرامی و دیگر لغات و اجزای پایانی كلمات پهلوی اشكانی است. از این جا می توان دریافت كه در این روزگار زبان پهلوی اشكانی به آهستگی و آرامی جای خط و سیطره زبان یونانی را گرفته و به تدریج در منطقه حاكم شده است، به طوری كه با مطالعه اسناد شماره یك و دو سند شماره سه این نكته به روشنی قابل درك است. زیرا اسناد شماره یك و دو به زبان یونانی نگاشته شده اند كه آن هم به واسطه سلطه یونانی ها و اقتدار سیاسی آنها بوده است.

 نكته مهم در پوست نوشته های اورامان از منظر زبان شناسی است كه تاریخ مناسبات اجتماعی - اقتصادی و حقوقی در آنها روشن شده است. انعقاد معاهده ساده ای چون خرید و فروش یك زمین در یك روستا با كلیه شرایط و در حضور شاهدان امر شاهدی بر این مدعاست، ادعایی كه رابطه ای مستقیم با درجه مدنیت و فرهنگ حاكم بر آن مناطق را دارد. پروفسور »مینس« درمورد زبان این كتیبه ها می گوید: باید به این مساله اذعان نمود كه زبان نگارش این كتیبه ها یا كردی باستان یا زبانی است كه هنوز شناخته نشده است. حروف آرامی ویونانی به كار رفته در این اسناد به همراه نشانه ها و علایم ویژه روی این حروف بیگمان به جهت نزدیك كردن این شیوه كتابت با زبان منطقه بوده است. سوال قابل طرح این است كه زبان منطقه در آن عصر چه زبانی بوده است؟ آیا شیوه هورامی بجا مانده كنونی همان زبان رایج بوده یا با سیر تغییر و تحولاتی به ما رسیده است در هر صورت مایه بسی مباهات است. از سویی دیگر بررسی واژگان اسناد مذكور از نظر ریشه ای یا زبان هورامی كه برخی از زبان شناسان انجام داده اند، این نكته را روشن می كند كه زبان مذكور همان هورامی باستان است كه زبان رایج منطقه بوده و كلیه محاورات و مكاتبان با آن انجام شده است.

 یك بررسی تطبیقی به قول آقای محمدرضا باطنی: واژگان هر زبان پاسخگوی آنگونه پدیده های فرهنگی است كه در داخل آن جامعه خلق شده اند. البته باید به پدیده های فرهنگی پدیده های مادی نیز اضافه كرد. هورامی ها در جغرافیایی كوهستانی باسنگلاخ هایی پوشیده از برف، دره های عمیق و جلگه های سرسبز كه به رودهایی خروشان ختم می گردند مسكن گزیده اند و با درخت و طبیعت، چشمه و چمنزار مانوس بوده اند. به تبع آن واژه هایی كاربردی زبانشان نیز در همین حریم می باشند. كما اینكه جهت هر بوته، گل یا پرنده یا پدیده ها و مفاهیم دیگری مثل زندگی در خانه باغ، قشلاق وییلاق (هوارنشینی) هزاران واژه و كلمه داشته كه در گذر زمان با كمترین تغییر از زوال محفوظ مانده اند. در حالی كه همین واژگان در زبان مردمان دیگر نواحی كه اقتضای محیط زندگی شان چیز دیگری است وجود ندارند. همچنانكه بسیاری از واژگانی كه پدیده های مرتبط با آنها در این جغرافیا نمی باشد وجود ندارند. به عنوان مثال واژگانی كه به اقتضای زندگی در صحرا و سر و كار داشتن با حیواناتی بسان شتر می باشد. در این موارد و بسیاری موارد مشابه دیگر اگر واژگانی در یك زبان وجود داشته و در زبان دیگر وجود نداشته یا وارد شده اند دلیلی بر نارسایی زبان دومی یا وارد كننده واژه نمی باشد. به دلیل اینكه هیچ ارتباطی باساختارهای زبان شناسی ندارد، بلكه می توان گفت كه پیدایش واژگان بر اساس پیش نیازها و مولفه های فرهنگی و حتی بومی جغرافیایی است. در هورامانات كه مردمانش از قدیم الایام با طبیعت بوده یا بر اساس نیاز به هوار رفته و برای مدتی هر چند كم یكجانشینی دیگری بغیر از روستای خویش را تجربه كرده و در طول سالیان تكرار كرده اند، در آنجا خرده فرهنگی درست كرده كه یكی از زیر مولفه های آن زبان و زایش كلمات بنا به نیاز در آن محیط بوده كه آن هم به نوبه خود عناصر زبانی را آفریده است.

ماموستا احمد نظیری در مورد زبان هورامی چنین می گوید: هورامی دارای زبان كامل می باشد البته با توجه به اینكه كردی سورانی زبان موحد و نوشتاری كردستان است به خاطر حفظ آن تمام گویش های دیگر كردی را لهجه نامیده اند

سوالی كه در اینجا پیش می آید این است كه آیا وقت آن نرسیده است كه بگوییم: آیا پرداختن به زبان هورامی و كوشش در جهت نشر و گسترش آن ضربه ای به زبان كردی است یا حتی می تواند در جهت موازی و ضامن بقای زبان كردی با توجه به ریشه های مشترك آن دو باشد. استاد دهخدا در كتاب لغت نامه در مورد زبان هورامی چنین می گوید: زبان هورامی یك زبان مستقل است كه دارای لهجه های مختلف بوده و در كردستان جنوبی رایج و ساكنین در طول حیات تاریخی خود بدان تكلم نموده اند و دارای قواعد دستوری و غنای كامل در كلمات و اصوات می باشد و با وجود تغییرات در دوران تاریخی از كیفیت و لطافت و روانی آن كاسته نشده است. مانند سورانی اعرابش با حروف و چون زبان عربی دارای قواعد و چارچوب محكم می باشد و در فراوانی و كوتاهی كلمات و جملات یك زبان پربار و قاعده پذیر است. در رعایت مذكور و مونث مجازی و حقیقی، سماعی و قیاسی اسما، اشارات، معرفه و نكره، صفت های فاعلی و مفعولی و ضمایر و غیره اگر از عربی برتر نباشد كمتر هم نیست. با جرات می توان گفت یكی از زبان های زنده ای كه احتیاج به حتی یك كلمه خارجی ندارد مگر در مواردی كه مانند بقیه زبان ها وارد گشته باشد و در زبان هورامی هر گاه لازم باشد می توان آنها را سریعا جایگزین كرد. همچنانكه با آمدن زبان عربی به عنوان زبان دینی هورامی بدون داشتن فرهنگستان زبان به وسیله مردم عامی بلافاصله شروع به جایگزینی كلمات و اسما كرد یا آنها را كوتاه نمود مانند:

وضو: ده س ویسم،   صلوه: نما ، صوم: روچی ، اسكندر: ئه سكه، مسجد: مزگی ،عبدالله: عبه

این زبان شاید بی نیازترین زباني باشد كه گویندگانش در نهایت راحتی و بدون احتیاج به كلمات بیگانه در مسیر صحیح قرار داده و به مقصود می رساند.

منبع:http://www.pav.ciooc.com/

 روستای هجیج

 

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 88/07/20 و ساعت 21:14 |
حمانی نوینحمانی نوین   www.nevin86.blogfa.comحمانی نوین  www.nevin86.blogfa.com
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 87/11/09 و ساعت 15:42 |
کردستان در دوره دوم صفویان (از شاه عباس اول به بعد )

منطقه کردستان بخش گسترده از جنوب شرقی و شرق ترکیه ،شمال وشمال شرقی عراق ،غرب و شمال غربی ایران و نیز شمال  شرقی سوریه را شامل می شود که عمدتا  کوهستانهای مرتفع با کوه های سر به فلک کشیده می باشد در آغاز قرن شانزدهم امپراتوری شیعه مذهب صفوی به عنوان رقیبی در مقابل امپراتوری سنی مذهب عثمانی قرار گرفت و جهت صدور ایدئولوژی و مذهب تشیع و عوامل دیگر باآن به مقابله بر خواست بنا بر این منطقه کردستان در این گیر ودار مورد ادعای دو امپراتوری فوق الذکر قرار گرفت تمام کردستان تا سال 1514یکی از ایالات ایران بود در همین سال در منطقه چالدران برخورد شدیدی بین دو امپراتوری ایران و عثمانی در گرفت که در این جنگ امپراتوری  عثمانی بر ایران فایق آمد در نهایت منطقه کردستان که تا پیش از آن جزو قلمرو ایران بود مورد انشعاب و تقسیم قرار گرفت که قسمتی به امپراتوری ایران و قسمتی دیگر به امپراتوری عثمانی ضمیمه گشت که به کردستان عثمانی مشهور شد که امروزه شامل کردستان عراق ،ترکیه وسوریه می شود.                                                                                                                         

کردستان در دوره شاه عباس اول :یکی از مقاطع حساس در تاریخ ایران عصر صفوی حرکت کردها به خراسان در این دوره میباشد خراسان عصر صفوی همواره در معرض تهاجمات بیگانگان بوده است تهاجمات ازبکان وترکها همواره موجب نا امنی در نواحی مرزی خراسان بود بنا بر این سیاست تقویت مرزهای شمال خراسان در دوره صفویان به خصوص شاه عباس به مرحله اجرا در آمد.                                                                  

دلایل عمده انتقال کردها به منطقه خراسان در دوره صفویه :                                                                   

·        شرارت وبستن راهها کردهای چکنی در عراق و آذر بایجان موجب تظلم مردم به درگاه شاه طهماسب شد بنابر این وی حکم نمود تا هر جا کرد چکنی ببینند قتل وغارت نمایند وآنها را از ممالک محروسه اخراج نمایند بر این اساس پانصد نفر از بزرگان آنها به عزم سفر هندوستان متوجه خراسان شدند .                                            

·        مسائل مذهبی :یکی از عوامل حضور کردها در خراسان نزاع دائمی بود که در باب مذهب داشتند بنا بر این شاه ایران آنها را از وطن خود بیرون کرده واز سرحد عثمانی آنها را به مازندران فرستاد و بعد به صفحات سرحدیه ترکستان روانه نمود با این وضع آنها به جهت سکونت در خراسان اسبا ب دفاع شدند.                                    

·        بنا بر نظر برخی شرق شناسان و ایران شناسانی که از منطقه شمالی خراسان گذر کرده اند با اشاره های مختصر به تاریخ کردها بر این نظر متفق اند شاه عباس برای صیانت از مرزهای خراسان  کردها رابه این مناطق کوچ داد .

·        عدم مراقبت صحیح دولت از این گروه که در نواحی مرزی روسیه و عثمانی بودند زیرا گاهی اوقات این عشایراز سرحد داری خسته شده و به آن سوی مرز های ایران هجوم برده و مبادرت به دستبرد می نمودند .اما عامل اساسی انتقال ایلات و طوایف کرد به خراسان مسئله دفاع از مرز ها و تقویت آنها در خراسان بوده است .

      طوایف و ایلات کرد در زمان شاه عبا س اول در حدود سال 1598 میلادی یا به روایت در 1602میلادی از مناطق حدودا ما بین غرب دریاچه ارومیه و اطراف دریاچه وان وجنوب رود خانه ارس به منطقه خراسان در شما ل شرق ایران کوچانده شدند حرکت اقوام کرئ زبان به نواحی مرزی شمال خراسان این امکان را بوجود آورد که تا این گروه ها با توجه به نوع زندگی که داشتند در بین کوه ها ی هزار مسجد مقیم شوند که د ر مرحله اول شاه اسماعیل و به تبعیت از این سیا ست شاه عباس هم این اقدام را انجام داد این که در مهاجرت کردها به خراسان چه تعداد خانوار کوچانده شدند آمار متفاوتی بیان شده است متداولترین آمار چهل هزار خانوار است با توجه به این که نقل قول مستقل در ارتباط با تعداد مهاجرین کرد به خراسان وجود ندارد اکثر نوشته ها تبعیت از اعتماد السلطنه چهل هزار خانوار ذکر کرده اند، قطعا مقاومت سران کرد در این مهاجرت دخیل بوده ومشکل اساسی برای صفویان بوده است  علاوه بر محافظت از مرز ها ی خراسان هدف دیگر ی که شاه عبا س وصفویان دنبا ل می کردند جدایی ، انشقاق و تقسیم نمودن کردها بو دکه سبب تضعیف نیروی آنها در منطقه کردستا ن میشد که گویا مطالبات آنها مورد پسند شاه و آرامش خاطر حکومت وی نبوده است.

کردها که به طور طبیعی انسانهای قدرتمند و سلحشوری بودند جنگجویان ازبکی را به عقب نشینی مجبور کردند و منطقه اشغالی و تصرف شده شمال خراسان از دست ازبکان مهاجم باز پس گرفتند ودر آنجا به عنوان ملک وسرزمین حقیقی و حقوقی وبا تنفیذ و تشویق شاه صفوی (معاف شدن از پرداخت مالیات ،خود گردانی در منطقه )مسکون شدند و به عنوان خط دفاعی مرزی ایران به کار گرفته شدند به هر حال سیاست شاه عباس در مورد انتقال کردها هم د رحفظ مرزها و هم درجدایی کردها کارآمد واقع شد  و تمامیت ارضی و همچنین حاکمیت خود را تداوم داد .

د رجنگهای که بین ایران و عثمانی رخ داد بیشتر مناطق کردستان که در دست عثمانیها بود باز پس گرفته شد.

بر سر راه قدیمی همدان به کرمانشاه در جنوب غربی دهکده سابق بیستون کاروانسرای قدیمی است که به امر شاه عباس صفوی ساخته شده است ،اسکندر بیگ ترکمان دربا ره این کاروانسرا مینویسد در حدود همدان شهر  نو چمچمال پای کوه بیستون رباطی جهت نزول زوار عتبات عالیات ترتیب یافته است .

کردستان درزمان شاه صفی:

سلطان مراد چها رم یکی از آخرین سلاطین با کفایت عثمانی به محض شنیدن خبر مرگ شاه عباس مصمم جبران شکستهای دوره او شد و مخصوصا تسخیر بغداد را منظورنظر خویش قرا رداد  یکی از خانوادگان گرجی که در خدمت شاه عبا س می زیست درجنگها از او خدمت شایانی سر زده بود به نام گیورکی سا کا دزه ملقب به لقب موراوی در سال 1032 بر شاه یاغی شد و درگرجستا ن به بر انگیختن مردم علیه ایران پرداخت چون  پس ازمدتی کر وفر که دید تاب مقاومت ندارد پیش سلطان مراد گریخت و پیوسته سلطان مراد را به لشکر کشی به ایران تحریک می کرد سلطان مراد در سال اول سلطنت شاه صفی خسرو پا شا صدر اعظم خود را با لشکری به طرف بغدا دفرستا د و موراوی گرجی را نیز به حدود موصل و وان و آذر بایجان مامور نمود حدود آذربایجان را رستم بیگ دیوان بیگی ا زتعرض حفظ کرد و موراو ی گرجی راخسرو پاشا به قتل رساند لیکن سرحد عراق عرب و بغداد به آسانی رفع نشد چه خسرو پاشا با سپاه عظیمی به آن حوالی حمله آورد شاه صفی زینل خان شاملوسپه سالا ررا به دفع خسرو پا شا فرستاد و خود از اصفهان به عراق حرکت کرد خسرو پاشا بغداد را محاصره نمود و عده ای از سپاه خود را به فتح کردستان زینل خان با عجله خودرا به پا ی قلعه مریوان رساند ولی درآنجا در22 رمضان 1038 شکستی سخت خورد و ترکان از این راه خود را به همدان رساندند شکست مریوان راه ایران غربی را به سوی نیروهای خسرو پاشا بازکرد و شاه صفی که ا زآمدن دشمن اطلاع یافت از آنجا گریخت درنهایت درنتیجه این جنگ پیمان صلحی که به صلح ذهاب مشهور است که درشهر قصر شیرین که به امضا ی سلطان مراد چهارم و شاه صفی رسید به تقسیم مرز کشی نهایی کردستان بین دو امپراتوری منجر شد از آن تاریخ به بعد رفت و آمد کردها به مناطق دلخواه محدود شد و همین باعث نا آرامیها د رسراسر کرد ستان شد بنابرا ین دو امپراتوری مجبور شدند این محدودیتها را غیر رسمی لغو کنند که بدان وسیله جلو نا آرامیها گرفته شود . 

درسال1406درزمان حکومت شاه صفی سلیمان خان اردلانی از بستگان مورد اعتماد شاه صفی به کردستان آمد وشهر سنندج را درمحل روستای سینه پی نهاد ودژ حکومتی را بر بالای تپه ای که امروزبه باشگاه افسران معروف است ساخت ودر بیرون وپیرامون دژ خانه،گرمابه،بازار،ومسجدی ساخت ویک رشته کاریزدر دشت سرنوی پی نهاد و آب آن را به شهر ومیان قلعه آورد .

کردستان در زمان شاه عباس دوم :

ایل" زنگنه" کرمانشاه در رکاب شاه اسماعیل درجنگها ی متعدد وی بویژه با عثمانیها شرکت کرد در زمان طهماسب اول نیزچندین سردار کرد زنگنه سلیم خان زنگنه وحیدر خان زنگنه به فرماندهی اسماعیل میرزا با عثمانیها جنگید همچنین شاه طهماسب برای تقویت مرزها ی شرقی ایران برخی کردها ی زنگنه را به خراسان فرستاد ایل زنگنه همچنین در زمان سلطان محمد شاه در جنگهای ایران و عثمانی در قراباغ با عثمانیها نبرد کرد در زمان شاه عباس دوم افراد خاندان زنگنه همچنان راه ترقی را پیمودند در این میان نجف قلی خان زنگنه به عنوان فرمانده بخشی از سپاه درمرزهای شرقی ایران خوش درخشید وی در قضیه محاصره قندها ر به جد ایفای نقش کرد و مورد لطف شاه قرار گرفت نجف قلی بیگ در زمان شاه عباس دوم با وجود آن که آغاز خوبی داشت و پیوسته مورد لطف شاه بود اما سرانجام مغضوب شاه واقع شد و از دستگاه حکومت طرد گردید اما با جلوس شاه سلیمان دوباره مورد لطف شاه واقع شد . 

شاه سلیمان :    

مهاباد کنونی و ساوجبلاغ سابق را فرزند یکی از امرای کرد" مکری" به نام بوداق سلطان در اواخر دوران حکومت صفویان درزمان شاه سلیمان بنا نمود و به آن رونق و آبادانی داد و با یاری امیر نشین اردلان (سنندج) و امیر نشین بابان (سلیمانیه ) مسجد سرخ مهاباد را که یادگار دوران عظمت امیر نشین مکریان د رروزگار وی است را تبدیل به مرکز اندیشه وعلم نمود .

شاه سلطان حسین :

د رزمان شاه سلطان حسین به علت ضعت داخلی منابع کم است وبیشتر توجه مورخان به انقلابات پایتخت است درمجموع دوره شاه سلطان حسین نسبت به سایر شاهان صفوی وضعیت کردستان بدتر است که یا دردست عثمانی هاست ویا اینکه نا امنی ها زیاد است درنتیجه گیری از این مطلب می توان گفت که در دوره مورد بحث به جز زمان شاه عباس کبیر کردستان درزیر سلطه عثمانی ها بوده است 

 

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 87/11/09 و ساعت 14:38 |
www.nevin86.blogfa.com 
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 87/10/28 و ساعت 12:21 |
حمانی نوین حمانی نوین حمانی نوین  حمانی نوینحمانی نوین
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 87/10/12 و ساعت 2:25 |
اردوی شهر سوخته زابل 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 87/10/04 و ساعت 11:11 |
حمانی نوینحمانی روستای دل
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 87/09/10 و ساعت 10:39 |
حمانی نوینحمانی نوین 
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 87/07/29 و ساعت 11:6 |
آنچه خواهد آمد تنها روایتی است از مردمی که نه بیگانه اند و آشتی ناپذیر و نه آشنای خاموش فراموش شده

حمانی نوین

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 87/04/04 و ساعت 17:37 |

 حمانی نوینحمانی نوینحمانی نوینحمانی نوین

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 87/02/22 و ساعت 14:59 |

كوسه هجيج

در 20 كيلو متري غرب پاوه در ميان روستاي بسيار زيباي هجيج و در كنار رودخانه هميشه خروشان سيروان مقبره اي وجود دارد كه پيشنمازان روستا درباره نام و نسبش به نقل از بحرالانساب ميگويند:نامش عبيدالله است، فرزند امام موسي كاظم(ع). پس از رحلت پدر در زمان هارون الرشيد( 193 - 170 هجري قمري ) با يكي از برادرانش، امام زاده اسماعيل، از پنج سالگي به اورامان پناه آورد تا كوه هاي و دره هاي عميق آن مامني باشد . تا اينكه به هجيج رسيدند و در همانجا ماوا گزيدند . بعدها برادرش ( اسماعيل ) به اسپريز  رفت كه اينك يكي از روستاهاي اطراف پاوه است.

امامزاده عبيدالله در هجيج ماندگار شد كه انوقتها سنگلاخي بود و داراي درختان جنگلي بود . اندك اندك ياراني به دورش حلقه زدند و در آن انزوا شور و حال مريدي و مرادي به راه انداختند. وقتيكه مريدان به هفت تن رسيدند، مراد در گذشت و مريدان به شوري ديگر درافتادند. شور كار و زندگي، شور زن و زاد و ولد. امام اوضاعش ميل تاهل نداشت و ياران تا وقتي او زنده بود، ازدواج نكردند كه حرمتش بلند بماند

 

مولوي

سيد عبدالرحيم فرزند ملا سعيد نوه ملا يوسف جان فرزند ملا ابوبكر مصنفي چوري كه منتسب به سيد محمد زاهد كه معروف به پير خدر شاهو است مي باشد . تخلص شعري وي ( مه عدوومي ) است و در فرهنگ و ادبيات كردي به مولوي مشهور است .مه وله وي (مولوي ) در سال 1221 هجري قمري در روستاي سرشانه ( سه رشانه ) در منطقه تاو گوز كردستان عراق در خانواده اي فرهنگي - ديني چشم به جهان گشود . در كودكي همراه با خانواده به روستاي بيژاوه نزديك شهر حلبچه مي رود و در آنجا نزد پدر قرآن مي آموزد همزمان كتاب هاي مقدماتي فارسي و صرف و نحو عربي را نيز آموخته است . پس از آن همچون بسياري از طلبه هاي كردستان براي فراگيري علم به شهر پاوه رفته است و پس از فراگيري علوم در شهر پاوه به چور از توابع مريوان رفته و پس از آن به سنه (سنندج ) رفته و در مسجد وزير به تحصيل علوم زمان پرداخته است سپس به بانه و پس از آن به سليماني ( سليمانيه ) رفته ور در مسجد گه وره ( بزرگ ) آن شهر از خدمت عالم بزرگ شيخ معروف نودي استفاده نموده است سپس به مسجد جامع حلبجه رفته و از وجود شيخ عبدالله خه رپاني استفاده نموده بعد از ان به قه لاي جوانرود رفته و پس از آن دوباره به سنه (سنندج ) رفته و در مسجد دار الاحسان مدتي بيشتر از بار اول راگذرانده است . سپس به سليماني ( سليمانيه ) رفته و در خدمت ملا عبدالرحمن نودشه اي كه مفتي سليمانيه بوده و امام مسجد مه لكه ندي بوده است درس طلبگي را تمام كرده و موفق به اخذ اجازه از محضر ايشان گرديده است . پس از آن به روستاي چروستانه در اطراف حلبچه رفته و در آنجا به تدريس پرداخته است . پس از مدتي هواي تصوف اورا مجذوب كرده و گرفتار ذوق اهل معنا مي گردد و بهمين دليل به شهر ته ويله رفته و صوفي شيخ عثمان سراج الدين كه خليفه مولانا خالد نقشبندي بزرگ طريقه نقشبندي در كردستان مي شود . و مدت زيادي را به عنوان مريد شيخ سراج الدين بسر مي برد . پس از چند سال به روستاي بياويله نزديك حلبجه مي رود و پس از مدتي به روستاي گونه رفته و چند سال نيز در آنجا مي ماند . سپس به شه ميران كه در آن زمان تحت اداره شيخ علي عبابيلي بوده است مي رود كه شيخ علي احترام بسيار زيادي براي مولوي قايل بوده است اما پس از مدتي عثماني خاله بدستور محمد پاشاي جاف اداره شه ميران را از شيخ علي گرفته و بهمين دليل مولوي راهي روستاي سه رشاته كه زادگاه اوست مي شود و در همان روستا ديده از جهان فرو مي بندد .

مولوي در سالهاي حيات خويش با چند حادثه و فاجعه سخت مواجه شده است ( آنگونه كه از شعرهاي او برمي آيد ) اول سوختن كتابخانه مولوي كه در آن كتابهاي بسيار و نوشته ها و حتي ديوان شعر او مي سوزد . دوم وفات عنبر خاتون همسر مولوي است كه آنگونه كه پيداست احترام و عشق زيادي به او داشته است . سوم از دست دادن بينايي بمدت هفت سال كه همان باعث وفات و افول ستاره اي بي بديل در آسمان شعر و ادب اورامان و كردستان مي شود . سر انجام مولوي پس از 79 سال عمر سراسر با بركت در سال 1300هجري قمري ديده از جهان فرو بست .

از مولوي آثار ارزشمندي بجاي مانده است

ديوان مه وله وي :

الفضيله : كه شامل 2031 شعر عربي است و در سال 1285 هجري قمري آنرا به رشته تحرير در آورده است

العقيده المرضيه : مشتمل بر 2452 شعر كردي كه در سال 1352 هجري قمري از سوي محي الدين صبري النعيمي در مصر بچاپ رسيده است . اولين بيت ديوان اينگونه آغاز مي شود

زوبده ي عه قيده و خو لاصه ي كه لام

هه ر له تو بو توس ثه ناي تام

الفوائح : كه شامل 527 شعر فارسي است كه همراه العقيده در سال 1352 توسط محي الدين صبري النعيمي در مصر بچاپ رسيده است .

بجز اين موارد كتابي در باره اصول طريقه نقشبندي از ايشان بجاي مانده است .

 

 هدایتی، هه ورامان تخت با شما در هر کجای دنیا با مناظر کردستان

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 87/02/16 و ساعت 18:32 |
 

موسيقي اورامي ، همچون ديگر جلوه هاي ديگر فرهنگ و هنر اورامان از تاثير موسيقي فرهنگ هاي ديگر بركنار مانده و همچنان اصالت خويش را حفظ نموده است . اين موسيقي هاي فولكلوريك داراي جمله هايي ساده ، با وسعت صوتي محدود به يك دانگ (تترآكورد ) و فرمي ترجيع بندي است كه در اصطلاح موسيقي استروفيك ( چندين بند شعر كه آنرا با يك ملودي واحد و مشخص مي خوانند ) ناميده مي شود . بيشتر ترانه هاي اورامي بصورت تبادل دو گروه خواننده يا تبادل خواننده و گروه -همراه با كف زدن - خوانده مي شود موارد اجراي ناآگاهانه چند صدايي نيز در اين موسيقي ديده مي شود بدين گونه كه پيش از پايان يافتن بند اول ، گروه يا خواننده ديگر بند بعدي را از نت ديگري آغاز مي كند و در نتيجه چند لحظه اي دو صوت بطور همزمان در فواصل مختلف اجرا مي گردد .موسيقي اورامان را مي توان بدو گروه چپله و گوشي تقسيم كرد

  • چپله : آهنگ هايي را شامل مي شود كه ريتمي مشخص دارند و همراه با كف زدن اجرا مي شود

  • گوشي : اين نوع ملودي هاي آواز مانندي را در بر مي گيرد كه ريتم منظم ندارند و اغلب به صورت آزاد اجرا مي شوند و خوانندگان بهنگام اجراي موسيقي يك يا دو دست خود را روي گوش مي گذارند تا تمركز بيشتري بيابند . از جمله هاي اين موسيقي مي توان به سياچمانه ، شيخانه ، مناجات و حاليات اشاره كرد  

سياچمانه :كه گفته مي شود به سياه جامگان دوره زرتشت است نزديك چهل و شش نوع آن در پرده هاي مختلف و گوناگون بجامانده است

استاد سياچمانه در دوره معاصر و اخير استاد عثمان كيمنه اي است كه مشهور عام و خاص مردم اورامان و حتي كردستان است و با صدايي گرم و رساي خود در حفظ و توسعه اين موسيقي فولكلور نقشي اساسي ايفا كرده است

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 87/02/10 و ساعت 17:51 |
 بازگشت به ليست تصاويربازگشت به ليست تصاويربازگشت به ليست تصاويربازگشت به ليست تصاويربازگشت به ليست تصاوير
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/22 و ساعت 17:4 |
شیخ حسام الدین نقشبندی            بازگشت به ليست تصاوير
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/20 و ساعت 14:41 |
بازگشت به ليست تصاويرحدود سالهای ۱۹۱۰ پوست پارهٔ کهنه‌ای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمد که در آن چهار بند سرود به زبان کردی اورامی و با خط پهلوی نوشته شده است. این چهار بند چامه که به نام هرمزگان نامیده شده ،یادآور حمله تازیان به سرزمین کردستان و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان، این نوشته از همان آغاز هجوم تازیان است.این چامهٔ آتشینِ کردی که دل را به جوش و خروش می‌‌آورد و مایهٔ اندوه می‌شود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان می‌‌دهد:


هورمزگان ره مان، ئاتران کوژان
ویشان شارده وه گه وره گه وره کان
زورکاری ئارب کردنه خاپوور
گنائی پاله هه تا شاره زوور 
شه ن و که نیکا وه دیل بشینا
مه رد ئازا تلیاوه رووی هوینا 
ره وشتی زه رده شت مانووه بی که س
بزیکا و نیکا هورمزد و هیچ که س.
  • ترجمه به فارسی:
معابد ویران و آتش‌ها خاموش شدند
بزرگ بزرگان خود را مخفی نمود
عرب ظالم ویران کردند
روستای کارگرها را تا «شهرزور»
زنان و دختران را به بردگی بردند
مردان دلیر در خون غلتیدند
آیین زرتشت بی سرپرست ماند
دیگر اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/20 و ساعت 14:9 |
بازگشت به ليست تصاوير
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/16 و ساعت 15:32 |
بازگشت به ليست تصاويرزریوار نگین کردستان، هدایتی ورود شما را خوش آمد میگه امیدواریم از دیدن عکسها لذت ببرید 
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/16 و ساعت 15:15 |
بازگشت به ليست تصاوير
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/16 و ساعت 15:14 |
 

نودشه
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/15 و ساعت 20:1 |
ملا فتح الله پاوه یی
از شعرای مهاجر و اهل فضل بوده ودر گروه مدرسین پاوه در استانبول بسر میبرده و گویا در همانجا بدرود حیات گفته. قرن سیزدهم

فكری پاوه یی
از شعرای پاوه و از علمای مهاجر به شهر استانبول است.

سید فتاح پاوه یی
فرزند سید مطلب و عموی سید بهاء الدین شمس قریشی((شمس الاشراف)) از سادات سرده پاوه است. و اشعاری از وی به جا مانده در مراثی و مناقب ودر طریقه نقشبیندیه صاحب سیروسلوك بوده است. در شعر مهجور تخلص میكرده است، از مرثیه ای كه برای مرحوم حاج عوضِ عارف سروده، در سال یكهزارو دویست و هشتاد و هشت در قید حیات بوده است.

محزون
میرزا محمود مستوفی فرزند مرحوم میرزا شكرالله از سلسله مستوفیان پاوه . ایشان بسال 1252 شمسی در پاوه بدنیا آمدند، و در سال 1316 در زندان قصر فوت فرمودند.

سید محمد خانقاهی
سید محمد بن سید عبدالكریم خسته از سادان خانقاء پاوه در سن شصت سالگی در قریه تاء در سال 1300 قمری متوفی شده اند.

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/14 و ساعت 16:17 |

شعرو شاعران  

مولوی كُرد(تاوگوزی)
سید عبدالرحیم فرزند ملا سعید نوه ملا یوسف جان فرزند ملا ابوبكر مصنفی چوری كه منتسب به سید محمد زاهد كه معروف به پیر خدر شاهو است می باشد . تخلص شعری وی ( مه عدوومی ) است و در فرهنگ و ادبیات كردی به مولوی مشهور است .مه وله وی (مولوی ) در سال 1221 هجری قمری در روستای سرشانه ( سه رشانه ) در منطقه تاوه گوز كردستان عراق در خانواده ای فرهنگی - دینی چشم به جهان گشود . در كودكی همراه با خانواده به روستای بیژاوه نزدیك شهر حلبچه می رود و در آنجا نزد پدر قرآن می آموزد همزمان كتاب های مقدماتی فارسی و صرف و نحو عربی را نیز آموخته است . پس از آن همچون بسیاری از طلبه های كردستان برای فراگیری علم به شهر پاوه رفته است و پس از فراگیری علوم در شهر پاوه به چور از توابع مریوان رفته و پس از آن به سنه (سنندج ) رفته و در مسجد وزیر به تحصیل علوم زمان پرداخته است سپس به بانه و پس از آن به سلیمانی ( سلیمانیه ) رفته ور در مسجد گه وره ( بزرگ ) آن شهر از خدمت عالم بزرگ شیخ معروف نودی استفاده نموده است سپس به مسجد جامع حلبجه رفته و از وجود شیخ عبدالله خه رپانی استفاده نموده بعد از ان به قه لای جوانرود رفته و پس از آن دوباره به سنه (سنندج ) رفته و در مسجد دار الاحسان مدتی بیشتر از بار اول راگذرانده است . سپس به سلیمانی ( سلیمانیه ) رفته و در خدمت ملا عبدالرحمن نودشه ای كه مفتی سلیمانیه بوده و امام مسجد مه لكه ندی بوده است درس طلبگی را تمام كرده و موفق به اخذ اجازه از محضر ایشان گردیده است .
پس از آن به روستای چروستانه در اطراف حلبچه رفته و در آنجا به تدریس پرداخته است . پس از مدتی هوای تصوف اورا مجذوب كرده و گرفتار ذوق اهل معنا می گردد و بهمین دلیل به شهر ته ویله رفته و صوفی شیخ عثمان سراج الدین كه خلیفه مولانا خالد نقشبندی بزرگ طریقه نقشبندی در كردستان می شود . و مدت زیادی را به عنوان مرید شیخ سراج الدین بسر می برد . پس از چند سال به روستای بیاویله نزدیك حلبجه می رود و پس از مدتی به روستای گونه رفته و چند سال نیز در آنجا می ماند . سپس به شه میران كه در آن زمان تحت اداره شیخ علی عبابیلی بوده است می رود كه شیخ علی احترام بسیار زیادی برای مولوی قایل بوده است اما پس از مدتی عثمانی خاله بدستور محمد پاشای جاف اداره شه میران را از شیخ علی گرفته و بهمین دلیل مولوی راهی روستای سه رشاته كه زادگاه اوست می شود و در همان روستا دیده از جهان فرو می بندد .
مولوی در سالهای حیات خویش با چند حادثه و فاجعه سخت مواجه شده است ( آنگونه كه از شعرهای او برمی آید ) اول سوختن كتابخانه مولوی كه در آن كتابهای بسیار و نوشته ها و حتی دیوان شعر او می سوزد . دوم وفات عنبر خاتون همسر مولوی است كه آنگونه كه پیداست احترام و عشق زیادی به او داشته است . سوم از دست دادن بینایی بمدت هفت سال كه همان باعث وفات و افول ستاره ای بی بدیل در آسمان شعر و ادب اورامان و كردستان می شود . سر انجام مولوی پس از 79 سال عمر سراسر با بركت در سال 1300هجری قمری دیده از جهان فرو بست . از مولوی آثار ارزشمندی بجای مانده است .
دیوان مه وله وی :
الفضیله : كه شامل 2031 شعر عربی است و در سال 1285 هجری قمری آنرا به رشته تحریر در آورده است
العقیده المرضیه : مشتمل بر 2452 شعر كردی كه در سال 1352 هجری قمری از سوی محی الدین صبری النعیمی در مصر بچاپ رسیده است . اولین بیت دیوان اینگونه آغاز می شود

زوبده ی عه قیده و خو لاصه ی كه لام           هه ر له تو بو توس ثه نای تام

الفوائح : كه شامل 527 شعر فارسی است كه همراه العقیده در سال 1352 توسط محی الدین صبری النعیمی در مصر بچاپ رسیده است . بجز این موارد كتابی در باره اصول طریقه نقشبندی از ایشان بجای مانده است .

 

صیدی هورامی
صیدی شاعر یزرگ اورامان در سال 1199 هجری تا سال 1265 هجری میزیسته است. و بیش از 1500 قطعه شعر دارد، بیشتر اشعارش به شیوه اورامی كهن اوستائی و فارسی بوده است. و اشعاری نیز به زبان عربی دارد. نامش ملا محمد سلیمان فرزند حاج سید محمد خانقاهی و در قریه خانقاه پاوه متولد گردیده و نزد بیشتر اساتید اورامان و حوالی شهر زورتلمذ و آخرین مراحل تحصیل را از محضر ماموستا جلال خورمالی استفاده و از حضور ایشان مجاز شده. صیدی پس از اتمام تحصیل به شهر اورامان تخت رفته و در آنجا ماندگار و متا هل گردیده و سمت مدرس علوم دینیه و امام جمعه و جماعت شهر اورامان تخت را داشته و ضمناً با كسب باغبانی امرار معاش مینموده است.

میرزا ئه ولقادر پاو ه یی
ایشان عبدالقادر بن محمد بن جعفر اهل پاوه كه در سال (1240 قمری) چشم به دنیا گشود. مجموعه اشعار ایشان(دیوان میرزا ئه و لقادر پاوه یی) با گردآوری هادی سپنجی به چاپ رسیده است. میرزا از مریدان شیخ علی طالبانی بوده است. ایشان در سال( 1325قمری) در كرمانشاه وفات یافته و در قبرستان (قبر آقای كرمانشاه) به خاك سپرده شده است

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/14 و ساعت 16:16 |

پیر شالیار 

در این مراسم كه هرساله و در اواسط بهمن‌ماه در اورمان تخت و در كنار مرقد پیرشالیار برگزار میشود هزاران نفر از مشتاقان و علاقمندان این مراسم برای گرامیداشت پیرشالیار گرد هم جمع می شوند.

پیرشالیار كیست ؟
پیرشالیار فرزند جاماسب یكی از رهبران و مغان آیین زردشت بوده كه در اورامان می‌زیسته است ، وی مردی دانا و آگاه با طبعی روان بود . ایم مغ كتابی را به نام مارفه‌تو پیرشالیار (‌معرفت پیرشهریار) به لجهه كردی اورامی به نظم در آورده است مشتمل بر امثال و حكم و پند و اندرز با ذكر نكاتی چند از آداب و رسوم آیین باستانی و تاكید و توصیه در جهت حفظ و نگهداری آن . نسخه این كتاب اكنون كمیاب است و فقط عبارات و ابیاتی از آن را برخی از مردم آن سامان در حفظ دارند و در مواردی به جای مثل به كار می برند .

در این كتاب منظوم ، بعد از هر دو بیت ، بیتی تكرار شده است به این مضمون :
گوشت جه‌ واته‌ی پیرشالیار بوو           هوشت جه كیاسته‌ی زانای سیمیار بوو
(‌به گفته پیرشهریار گوش بده ، و برای درك نوشته‌ زردشت دانا و هوشیار باش )

چندبند از آن منظومه :
داران گیان‌داران ، جه‌رگ و دل به‌رگه‌ن           گایی پر به‌رگه‌ن گایی بی به‌رگه‌ن
كه ره‌گ جه ‌هیلین ، هیلی جه كه‌رگه‌ن           رواس جه رواس ورگه‌ن جه ورگه‌ن
( درختان جان دارند ،‌ جگر و دلشان برگ است ، گاهی پر برگ و گاهی بی برگند . مرغ از تحم است ، و تخم از مرغ روباه از روباه است و گرگ از گرگ)

وه‌وری وه‌وارو ، وه‌وره‌وه‌رینه           وریسه ، بریو چوارسه رینه
كه‌رگی سیاوه هیلیش چه‌رمینه           گوشلی مه مریو دوی درینه
( برفی می باره كه برف خوره است ، و رسن كه پاره شود چهارسر پیدا می‌كند ، ماكیان سیاه ، تخمش سفید است ،‌دیگچه كه سوراخ شد ، دودر پیدا می كند )

برخی از دانشمندان كرد معتقدند كه پیرشالیار در اواخر زندگی دین اسلام را قبول كرده و كوشیده تا مردم این سامان را با این آیین مبین آشنا سازد ،‌اما توفیقی حاصل نكرده است و در اواخر قرن پنجم رو در نقاب خاك كشیده است . اما از روی قراین این پیرشالیار(‌پیراول) در اواخر قرن اول می زیسته و برهمان عقیده و آیین كهن تا واپسین دم باقی مانده است ، زیرا اولا در قرن چهارم و پنجم و حتی سوم دین اسلام در سراسر منطقه اورامان گسترش پیدا كرده ، و همه اهالی این دیار گرویده اسلام شده اند ، ثانیا اسلام آوردن پیرشالیار اول نیز نمی تواند مقرون به صحت باشد وگرنه منظومه خود را با همان مضامین كه حاكی از مجوسیت اوست باقی نمی گذاشت بلكه آن قسمت را كه مربوط به آیین كهن و توصیه در باره حفظ آن و نگهداشت آن است تغییر میداد همچنانكه پیرشالیار دوم كه مسلمان بوده دست به این كار زده است .

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/14 و ساعت 16:14 |

شهرها و روستاهای هورامی زبان در كردستان عراق 

  • ته ویله: واقع در شمال شرقی شوشمه و نوسود
  • پالانیا: واقع در شمال شوشمه و نوسود
  • سو سه كان: واقع در غرب ته ویله
  • ده ره تفی: واقع در غرب سو سه كان
  • به لخه: روستای بزرگی واقع در شمال غربی ته ویله
  • ده ر گا شیخان: واقع در شمال به لخه
  • بیاره: واقع در شمال ده ر گا شیخان و غرب هانه گه رمه له
  • ده ره قه یسه ر : واقع در غرب بیاره
  • خه ریانی: واقع در غرب بیاره
  • خه ر گیلان: تقریبا واقع در شمال غربی بیاره
  • زه رده هال یا بنجه دری: واقع در شمال شرقی بیاره
  • نارنجله: واقع در شمال بیاره
  • گولپ: واقع در شمال بیاره
  • باخه كون: واقع در شمال بیاره
  • گه چینه: واقع در شمال غربی كه یمنه و شرق باخه كون
  • سه ر گه ت: واقع در شمال كه یمنه
  • هانه ی دن: واقع در شمال كه یمنه
  • ده ره ی مه ر: واقع در جنوب ده ركی ایران
  • زه لم: واقع در غرب دزلی
  • ها نه ی قول: واقع در جنوب غربی دزلی
  • ئیلانپی: واقع در شمال غربی دزلی
  • احمد ئاوا: واقع در غرب زه لم

ناحیه هورامان كوهستانی و پر برف و باران است. میزان بارندگی سالیانه حدود 800-900 میلی متر می باشد. بخش اعظم این بارش به صورت برف و در قلل و دامنه كوهها صورت میگیرد.

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/14 و ساعت 16:13 |
مه یخانه بلی چی 

 

 

         چاره ی خه مه ی من مه ی نی یه مه یخانه بلی چی

                                     به و دهردهوه مه ی نامگری په یمانه بلی چی

          پیم وا نیه له م غه دره وه فریام بکه وی که س

                                    ئه و دوست بو و وه فای بوم نه بوو بیگانه بلی چی

          هه ر عاشقه سوو چیشی نه بی ده یخه نه ئه ستو

                                     شه م ئاگری کردوته وه په روانه بلی چی

         تاوانی منه ده ربه ده ری ده ردی سه ری من

                                     مه ل خوی سه ری خوی هه لگری هیلانه بلی چی؟

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/14 و ساعت 16:9 |

ئاخ په‌ی خه‌ڵوه‌تی بدیام وه بێ خه‌م 

سیوای تۆ دیده‌م ،که‌س نه‌دیام وه چه‌م

دڵ په‌ی دیدنت کام خه‌ڵوه‌ت سازۆ ؟  

تۆی دیده‌یچم بی مه‌ردم نمازۆ

----------------------------------------------------

خه‌یلێوه‌ن خه‌ریک زاکه‌ی زه‌حمه‌تم

به‌ڵکو وه ڕا بۆ به‌رشۆ عوسره‌تم

فه‌ڵه‌ک وه به‌ختم مه‌گه‌س مه‌کیانۆ

وه ڕاکه‌ی ڕه‌حمه‌ت هه‌م دیس مه‌ڕیانۆ

----------------------------------------------------

په‌ژاره‌ت شادیم جه‌ بێخ ئاورده‌ن

دووريت ريشه‌ي دڵ خه‌یمه‌که‌ن که‌رده‌ن

فیراقت فه‌رقم وه‌ توتیا که‌رد

جیاییت ئازام جه‌ هه‌م جیا که‌رد

 وه‌سواسه‌‌ت وه‌یتۆر ئیش دان وه‌ جه‌رگم

وه‌ مه‌رگت قه‌سه‌م رازیم وه‌ مه‌رگم

مامۆستا مه‌له‌وی

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/14 و ساعت 15:21 |

كوهها

ناحيه هورامان ناحيه اي كوهستاني و پر برف و باران است هر چند كه خشكسالي سه ساله اخير را بي نصيب نكرده است اما در مجموع ميزان بارندگي سسالانه حدود 900- 800مليمتر مي باشد بخش اعظم اين بارش به صورت برف و در قلل و دامنه كوهها ورت مي گيرد ارتفاع بلندترين قله مو سوم به زاولي حدود 3495متر از سطح دريا مي باشد معروفترين كوههاي منطقه كه هر كدام داراي قله هاي متعدد نيز هستند عبارتند از

كوه شاهو

كوه شاهو بخشي از رشته كوه زاگرس است و مهمترين و معروفترين كوه منطقه هورامان ميباشد اين كوه شاهو كوه شاهو بخشي از رشته كوه زاگرس است و مهمترين و معروفترين كوه منطقه هورامان ميباشد اين كوه بلندترين كوه استان كرمانشاه است و ارتفاع متوسط آن از سطح دريا حدود 3400 متر مي باشد. شاهو در شرق ناحيه هورامان قرار گرفته وطول وعرض آن به ترتيب حدود 75 كيلومتر ( از لب رودخانه سيروان در نزديكيهاي روستاي داريان تا شهر روانسر) و 15 كيلومتر ( از شهر پاوه تادره ژاوه رود ) مي باشد. اين كوه داراي قل معروفي چون زوالي( در نزديكي شهر پاوه ) و نور ( در نزديكيهاي روستاي داريان ) است. شاهو داراي مراتع و چراگاههاي فراوان و نيز هوارگاه هاي( ييلاق ) متعدد، كه با صفا ترين و معروترين آنها پياز دول ميشياو و گاول هستند، مي باشد. تنوع گياهي شاهو فوق العاده زياد است و حدود 30نوع گل و گياه در ارتفاعات مختلف آن رويش دارند. برخي از اين گياهان تعليغي. تعدادي خوراكي برخي معطر و بعضي سمي وتعدادي نيز داراي خواص درماني هستند. تنوع جانوري شاهو نيز قابل توجه است ، اما متاسفانه به علت شكار بي رويه نسل برخي از جانوران از جمله كبك در حال انقراض مي باشد بنا به گفته پيشينيان قبلا در شاهو پلنگ مشاهده شده است. خرس،روباه، شغال، گرگ از جمله جانوران موجود در شاهو هستند. جنس سنگهاي شاهو عمدتا آهكي است. در دامنه ارتفاعات شاهو تعداد زيادي چشمه وجود دارند كه تامين كننده آب كشاورزي و مشروب شهر هاي پاوه و روانسر و تعدادي روستاهاي منطقه مي باشند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/14 و ساعت 15:14 |

تقدیم به تمامی بازدیدکنندگان این وبلاگ

+ نوشته شده توسط كامران حماني كارشناسي ارشدتاريخ در 86/03/12 و ساعت 16:48 |